پنجمین سالگرد عروسیمونم مثل سالهای قبلی گذشت. دیگه اینو خووب فهمیدم که شازده برعکس من هیچ ذوق خاصی به مناسبتها نداره... هرچقد که تو دوستی رمانتیک بود و به خیلی چیزا حساس... الان عین مردای قدیمی فقط روزگار میگذرونه و همش داره برا آینده پلن میریزه... آینده ای که میاد و میره و هیچ چیز شبیه برنامه هامون نمیشه دیگه خسته ام از نالیدن و گله کردن... درسته شازده خیلی خوبی ها داره مثلا عاشق من و دخترمونه، صادقه بی ریاست، نجیبه چشمش پاکه و خیلی نکات مثبت شبیه همینا ولی اصلا مثل من نیست... نه ذوقی نه هیجا
برچسب:
نویسنده: اشکان کاظمیان
بازم اومدم و بازم دلم گرفته از همه آدمهای دور و برم... خیلی تنهام... غصه دارم راستش مامانم رو میخوام... میخوام که پیشم باشه، یه دلگرمی بده، دستی بکشه به سرم و نوازشم کنه. یدونه باشه اشکال نداره الکی بگه و دلم رو خوش کنه... بش نیاز دارم خیلی وقته که بی مادر گذاشته منو. گناهم چیه واقعا؟ چطور بخودش این اجازه رو میده که منو انقد از این نیازم محروم کنه...
خیلی وقتا حس این بچه یتیمایی که ماماناشون ولشون کرده بم دست میده ولی خوب آخه من که مامان دارم چرا پس نیست؟ خیلی بش نیاز دارم بحضورش به بودن
برچسب:
نویسنده: اشکان کاظمیان
می نویسم تا یادم نره تا همیشه یادم بمونه کارهایی که کردی ... امروز روز تولد خاله و همینطور پنجمین سالگرد فوت پدربزرگه. دیشب پیام تبریک اینترنتی فرستادم به خاله ولی هنوز ندیده. امروز دیدم تلفن خونه زنگ خورد و شماره خونه خاله. با خوشحالی برداشتم و تا گفتم الوووو دیدم مامانم اونوره خطه و یکم هنگ کردش گفت الو. گفتم سلااام ؟!! با اینکه صدامو شنید و شناخت وانمود کرد که اشتباه گرفته و گفت فلان تاکسیه؟ من: بعد اونجا روبه خاله کرد که فلانی تو کجا رو برام گرفتی؟ خاله هم گفت: مگه تو نگفتی که ..."یعنی م
برچسب:
نویسنده: اشکان کاظمیان
اینجا رو خیلی وقت بود که فراموش کرده بودم... چند باری تو این پند سال یادش افتاده بودم ولی فکر نمیکردم پسورد و یوزر درستش یادم بوده باشه.الان هم یهم یادم افتاد و امتحان کردم و با اولین یوزر پس تونستم وارد بشم!
یه نگا به مطالب قبلی انداختم و بی اختیار اون صحنه ها که اومدن جلو چشام اشکام سرازیر شدن...درست چهار سال از آخرین پستم میگذره بهمن 95 تا بهمن 99 خیلی اتفاق ها افتاده هم در مورد یودا و مادرم هم خونواده شازده هم خودم...یودا طفلی دوران روحی سختی رو گذروند و من نتونستم بی خیالی طی کنم و پاشدم ر
برچسب:
نویسنده: اشکان کاظمیان
بازگشت به بلاگفا بعد از 3 سال به سختی تونستم کلمه عبور به بلاگفا را یادم بیارم. کاملا ناامید بودم، هنوزم باورم نمیشه یهویی چطور اسم وبلاگم به ذهنم رسید. وقتی اسمش رو زدم و وبلاگم باز شد بی اراده صورتم پر از اشک شد. نگاهی به متن های قبلیم انداختم... همیشه با دل پر اومده بودم سراغت... چقدر سال گذشته ولی درد من هنوز پابرجاست... خانواده خودم... خانواده شازده... و اینکه طی این چند سال علت رفتارهای عحیب و غریب شازده رو فهمیدم... اون دچار اختلال شخصیتی نارسیستی هست و من تازگیا اینو فهمیدم... چقدر ب
برچسب:
نویسنده: اشکان کاظمیان

هدف اصلی: دکتری زبان شناسی 1404
اهداف تکمیلی:
نوشتن چندین مقاله و چاپ در مجله های معتبر داخلی و خارجی
ترجمه کتاب
نوشتن کتاب
شرکت در سمینارها و کنفرانس های معتبر
راه اندازی پادکست بسیار فعال و کاربردی مرتبط به رشته و شغلم
تدریس در دانشگاه های معتبر
تعلق به گروه های بنام زبانشناسی
سفر به دور دنیا و شرکت در سمینارهای زبان شناسی
برچسب:
نویسنده: اشکان کاظمیان
تقریبا سه ماهه که برگشتیم ایران و تقریبا چهل روز از شکستگی انگشت پام میگذره. امروز صبح یک مصاحبه کاری با یه شرکت خیلی بزرگ و بنام داشتم. باوجود شدت گرفتن وضعیت موودی ناشی از اختلال شخصیتی شازده در صبح امروز و گیرهای بیخود و تلاش برای ایجاد تنش و دعوا... ایرپادهام رو گذاشتم تو گوشم و آهنگ شاد گوش کردم، صبونه خوردم و شیک و پیک کردم و رفتم برای مصاحبه. خیلی تلاش کرد، گوشیم رو گرفت، ایرپاد از گوشم دراورد و داد و بیداد حتی تهدید برای آزار فیزیکی!!! خیلی کول کارام رو کردم و زدم بیرون. درسته چندباری حا
برچسب:
نویسنده: اشکان کاظمیان